استحقاق رسیدن به خوبی

شما استحقاق رسیدن به خوبی را داريد! چند لحظه بينديشيد . هم اكنون دقيقا چه مي خواهيد؟ چه آرزوئي داريد؟ به آن فكر كنيد و سپس بگویید ؛ ( من قبول دارم كه مستحق …… هستم). نكته اصلي آن است كه فكر مي كنيم استحقاق آنچه را كه آرزو داريم نداريم . قدرت شخصي ما هميشه در جهتي است كه از لياقت و استحقاق خويش آگاه شده و از آن بهره گيريم. اما فكر نداشتن لياقت در رسيدن به هدفي، حاصل پيام ها و افكار دوران كودكي است . مجددا متذكر مي شوم كه هيچگاه نبايد به واسطه احساس عدم لياقت تصور نمائيم كه نمي توانيم در زندگي و افكار خود تغييري ايجاد كنيم . اشكال در اين است كه ما باورمان نمي شود شايسته ي خوبي ها هستيم.

استحقاق رسیدن به خوبی

استحقاق رسیدن به خوبی

راهی برای باور اینکه شایسته خوبی هستیم ؛

يک راه براي اينكه باوركنيد واقعا لياقت و استحقاق رسيدن به خوبی ها را داريد اين است كه از روش تائيد و تصديق كردن و خود باوری استفاده كرده و در همان حال سريعا به افكاري كه در ذهنتان می آيد توجه كنيد . سپس بلافاصله آنها را يادداشت نمائيد زيرا مطالب روی كاغذ قابل فهم تر و روشن تر خواهند بود . تنها نكته ای كه شما را از احساس لياقت، عشق ، محبت و احترام به خود باز مي دارد عقيده و نظر شخص دومي است كه شما از قبل به آن باور داشته ايد.

هنگامی كه باور نداشته باشيم شايسته ی خوبی ها هستیم به طرق مختلف سعي مي نمائيم به عيب جوئي از خود بپردازيم. مثلا افكارمان را مغشوش می كنيم، به خودمان آسيب فيزيكي رسانده يا حتي ممكن است باعث بروز تصادفي شویم . در صورتيكه به جاي چنان رويدادهايي مي توان عقيده ي لياقت و شايستگي برخورداري از خوبي هاي زندگي را در خود تقويت كرد. براي دوباره نويسي برنامه هاي منفي و غلط ذهنمان به نظر شما اولين فكر چه مي تواند باشد؟ پايه و زمينه ي اين حركت در ذهن چيست؟ منابع اطلاعاتي كه براي اين كار نياز داريد كدامند؟

تعدادی از افكار مناسب براي شروع كار به قرار ذيل عبارتند از:

  • من به درد بخور و ارزشمند هستم
  • لايق و شايسته ام
  • خودم را دوست دارم

اين عقايد كلي هستند كه بايد پايه و اساس تفكرات جديدمان را بسازند. در عين حال در رأس اين افكار بايد تائيد و تصديق را قرار دهيم. در واقع گاهي آمادگی نداريم به بخشي از افكارمان اجازه دهيم تا از ما دور شوند زيرا احساس مي كنيم آن بخش، كاري برايمان انجام مي دهد. مهم نيست او چه رفتاري با ما دارد ، ولي هرچه باشد احتمالا بيهوده است . هنگامي كه اجازه دهيم چيزي از ما دور شود، تازه در مي يابيم فرآيندي بسيار ساده تا چه حد مي تواند موثر باشد.

اگر هنوز عادتي داريد كه نمي توانيد رهايش كنيد، از خود بپرسيد واقعا اين كار چه فايده اي برايم دارد؟ چه سودي از جانب آن عايد من مي گردد ؟ اگر بدين ترتيب نتوانستيد جوابي بيابيد از روش هاي ديگر استفاده كنيد. مثلا بگوئيد؛ ( اگر اين عادت را نداشته باشم چه روي می  دهد؟)  غالبا جواب اين است كه ( زندگی ام بهتر می شود.)  اين جواب نتيجه ي اين طرز فكر است كه تصور مي كنيم شايسته ی زندگی بهتر نيستيم.

درباره نویسنده

فرناز سهیلی

دیدگاه 1

دیدگاه خودتان را بنویسید.